|
به علاقه هایم که می نگرم دوست دارم یک جهانگرد بزرگ بشوم که تمام عمردرسفر باشم وبامردم شهرها ورروستاها دوست شوم و فرهنگ ها و مراسمات آنها را ببینم.درمهمانی هایشان شرکت جویم و ازهرشهری یک دوست خوب برگزینم. وهمه جا دانه ی محبت بپراکنم (آنروزهاماموریت خودم رامحبت کردن به دیگران می دانستم). اما می بینم که این کارطی کردن عمر درمستی و بی خیالی است . روزی به استادم اعتراض کردم که مااینقدر فلسفه می خوانیم وبحث ازهستی و وجود و نفس میکنیم که چه شود؟به چه درد می خورد ؟گیرم که اینهارا یاد گرفتیم؟ مارا چه حاصل که سهروردی قصه ی غصه دارکودکی راسروده که درسرزمینی غریب رها شده ؟ومی خواهد به وطنش باز گردد؟… استاد به تندی به من گفت : بخاطر کرامت انسان که خدامنتظر اوست ولی اوغافل است . واقعا علافی است دردنیایی که اقلیت ویا اکثریت ماتحت یک سلطه ی بزرگ بی گانه است واو روز بروز دارد مارابه سمت اهداف خویش به پیش می برد آنگاه من یک سیاح بی خیال باشم! نمی توانم نگران نباشم واحسا س امنیت کنم ازطرف کسانی که آنقدر تبلیغاتشان قوی است که برتمام فکر مردم و برفکرتمام مردم تسلط دارند. آنها به مردم می گویند که چگونه فکر کنند .آنها به مردم می گویند که به چه فکر کنند . حتی روش زندگی ِمثل لباس پوشیدن راآنها به مردم می فروشند !!! آنها هستند که تعیین می کنند ماچه بخوریم وچه بپوشیم.ازکدام مغازه ها خرید کنیم وچه رنگی رادوست داشته باشیم. خنده خیزاست: آیاخداهمچنین بندگان مطیعی دارد که این سلطه برمردم چنین می کند؟ آیا موافق هستی که من نمی توانم راحت بنشینم وبی خیال همه چیز باشم؟ جز خوردن و خوابیدن و برآوردن اهواء وامیال؟
آیا در تقابلی که دشمن با برنامه ها ی قوی –رک پروتکل های صهیون- به سمت اهداف معین می رود ،خنده دارنیست که من برنامه ای نداشته باشم وخنده دارتراینکه حتی هدف هم نداشته باشم؟ ای برادر!
ای خواهر! باتوهستم وبه توهشدار می دهم: بترس وبیدار شو، برخیز وبنگر کجایی؟... خوشبختانه مادر برابراین نظام سلطه(خودخواه)برخواسته ایم وبه یمن این جبهه ی ما عده ای نیزبا استفاده ازاین موقعیت گریز ازمرکز تقابل دربرابر نظام سلطه قدعلم خواهند کرد. اگرخودسلطه گرجدیدی نشوند! امادرجهانی که رگ حیاتی طرف را باحمله به فرهنگ اومی زنند وامروزفرهنگ تحت تسلط رسانه است و رسانه درتسلط دشمن دیرین"!" اگرما بیدار شویم دشمن نمی تواند ذهن ماراازاعتقادات فرهنگی مان خالی کند وگوشمان راپرازگزاره های بی فرهنگی و بی دینی خود کند و اینگونه رگ حیاتی ما راقطع کند تا دیگرمانعی در برابررسیدن به اهدااف خود نداشته باشد . اما آنچه خدا می خواهد تسلط فرهنگ مااست برکل عالم واگر برخیزیم وبرای این هدف دریک سیر برنامه ای قوی در میدان عمل وعلم حرکت کنیم، خداونداین توفیق رابه نسل ما وپیروان ما خواهد داد به امید پیروزی برمی خیزیم تاسرآمدباشیم.5-8-86
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط عبدالله
|
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط عبدالله
|
بسم حکایت دل هست بانسیم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمی آید
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط عبدالله
|
فاطمه و ابوالفضل محبوب ترین اسم ها در میان ایرانیانسازمان ثبت احوال ایران اعلام کرده که فاطمه و ابوالفضل در صدر فهرست نام هایی قرار دارند که خانواده های ایرانی برای فرزندان خود انتخاب می کنند. ابراهیم رشیدی مدیر کل دفتر آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال به خبرگزاری دولتی ایران- ایرنا گفته است که به ترتیب اسامی فاطمه، زهرا، زینب، هستی و مبینا پنج نام برتری است که خانواده های ایرانی در سال گذشته برای فرزندان دختر انتخاب کرده اند. بنا به گفته آقای رشیدی، در بین اسامی پسران نیز به ترتیب ابوالفضل، امیر حسین، علی، امیر مهدی و مهدی بیشترین فراوانی را دارد و بیشتر خانواده های ایرانی از این پنج اسم برای فرزندان پسر استفاده کرده اند. این سومین سالی است که ابوالفضل و فاطمه در صدر فهرست نام هایی قرار می گیرد که خانواده ها برای نامگذاری فرزندان خود از آن استفاده می کنند. ://www.bbc.co.uk/go/wsy/pub/email/ft/-/persian/iran/2009/10/091004_ka_iran_mames.shtml
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط عبدالله
|
...که در یکی از جنگ هایش با عثمانی ها ِترک ها عجیب مقاومت کردند.ویک شکست عظیمی به نادر دادند.ونادر به میرزا مهدی خان ادیب معرو ف و وزیرش گفت:زود به فلان جا بنویس که کمک بفرستند. او برداشت نامه ای نوشت ِو بعد نامه را برای نادر قرائت کرد.گفت:"ازآنجا که چشم حسود فلک نمی توانست این لشکر ظفر انتظام مارا ببیندٍ از آنجا که چنین بود وچنین بود .یک چشم زخمی به لشکر همایون ظفر ما وارد شد،کمک بفرستید." دو صفحه القاب آورد ،نادر هم که آدم لری بود،گفت پدرسوخته !بنویس فلان نادر راپاره کردند،کمک بفرست(خنده ی استاد وحضار)کتاب فلسفه ی تاریخ جلدچهار-صفحه ۱۱۰
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط عبدالله
|
مقالات انگلیسی در حوزه ی فلسفه اسلامی: http://plato.stanford.edu/search/searcher.py?page=1&query=islamic%20philosofy
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط عبدالله
|
شیخ بهایی می گوید: ساکنان استان چهامحال و بختیار ی حق استفاده از آب زایده رود را ندارند مسئولان اسان چهارمحال وبختیاری :این حرف مال ۴۰۰سا ل پیش است. آنموقع که مناطق حاشیه ی زاینده رود تماما پوشیده از جنگل و درخت بوده! اما باید توجه داشت که شیخ بهایی پناهنده ای بود که در سن دوازده سالگی از کوهستان های لبنان به ایران مهاجرت اجباری نمودند .اما بعدها حتا در تقسیم آبهای محلی هم صاحبنظر میگردد! درثانی اگر امروز نیز(به فرض مثال) یک نفر که رابطه ونفوذش در حکومت در سطح رابطه شیخ بهایی باشد پیدا بشود وتصویب کند که آب زاینده رود از اصفهان به کرمان یا قم منتقل گردد .آیا آیندگان شما در اصفهان به این ماجرا وظلم اعتراض نخواهند کرد؟
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط عبدالله
|
|
http://www.aviny.com/Multimedia/Aviny/speaker.gif3
چراگرفته دلت
-چقدرتنهایی
خیال می کنم دچارآن رنگ پنهان رنگ ها هستی
دچاریعنی عاشق
وفکرکن چه تنهاست
اگرماهی کوچک
دچارآبی دریای بیکران باشد
چه فکرنازک غمناکی
دچاربایدبود.
تقدیم به آنان که مراعاشق آفریده اند.
|